شهرستان آمل از شمال به شهرستان محمود آباد، از شمال شرقی به شهرستان بابلسر، از شرق به شهرستان بابل، از جنوب به استان تهران و از مغرب به شهرستان نور محدود است.واژه آمل که گونه پهلوی آن آمویی (AMUI) است، بی گمان از قبیله باستان (آ) مردها یا (آ) ماردها گرفته شده است.مورخان باستانی باختری نام این قبیله را (مردی) (MARDIO) یا آمردی (َAMARDIO) آورده اند.آماردها قوی، نیرومند و جنگجو بوده اند و ناحیه فعلی آمل را به عنوان مرکز خود انتخاب نموده و نام خود را بر آن نهادند و بعد ها واژه (آماردها) به سبب کثرت تلفظ به آملد - آمرد و آمل بدل شد.ابن اسفندیار در تاریخ طبرستان آورده است که شهر آمل در سال 137 ه.ق به دست مسلمین افتاد.فریزر نیز در سال 1238 ه.ق از زیبایی شهر آمل و پل مجلل دوازده دهنه آن نام برده است.با توجه به اسناد تاریخی، این شهر حداقل از دوره ساسانی تا دوره مغول پایتخت مازندران بود و سکه هایی نیز با ضرب آمل در زمان ساسانیان کشف شده است.

به موجب تحقیقات اخیر روشن گردیده که کاینه (آمارد) یا (آماردان) که قبل از تاپوریها (تپوریها) به سرزمین تپورستان (طبرستان) مهاجرت کرده، در همین منطقه (آمل) که مستعدتر و معمورتر از سایر نقاط طبرستان بوده سکونت گزیدند و نام آمل مخفّف همان (آمارد) است که براثر کثرت استعمال به شکل آمل درآمده است. حمدالله مستوفی بنای شهر آمل را به طهورث پادشاه پیشدادی نسبت می‌دهد و «ابن‌خرداد به» چنین می‌نویسد: از زمان پادشاهی فریدون تا زمان بهرام‌گور آمل پایتخت دنیای مسکون بود.
ویژگی‌های اقتصادی:
بیشترین درآمد مردم این شهرستان از طریق کشاورزی بخصوص برنج تأمین می‌شود. تولید برنج در این شهرستان بیشاز ‌200.000 تن برآورد شده است که قسمت عمده آن به نواحی دیگر کشور صادر می‌شود. غیر از برنج منابع دیگر درآمد کشاورزان، کشت گندم، صیخی، پرورش باغ مرکبات و سیاه بیشه می‌باشد. از دهة 1350 به بعد کارخانه‌های متعددی در اطراف این شهرستان تأسیس گردیده که مهمترین آنها عبارتند از: نساجی بابکان، ایران الکتریک (تولید کلید و پریز و لامپ)، پتوی بافی مرینوی، پلاستیک سازی پلی‌گل، پشم ریسی تریکوبافی، آلومینیوم سازی، شرکتهای دوخت پیراهن و شلورا، آبمیوه‌گیری، بیسکوئیت‌سازی، آجر ماشینی و شهرکهای صنعتی متعدد.

 

پیدایش آمل :

در مورد پیدایش شهر آمل مطالب فراوانی در کتب و منابع مختلف آمده است که ذکر تمامی آنها در این مختصر نمی گنجد . در مجموع می توان سه نظریه را از مجموع مطالب مربوط به پیدایش آمل جمع بندی و استخراج کرد:
الف ) پیش از مهاجرت آریایی ها به فلات ایران و سکنی گزیدن در آن ، اقوامی در منطقه شمالی رشته کوه البرز و در حاشیه جنوبی دریاچه خزر سکونت داشتند، که به آماردها معروفند.
پیرنیا می نویسد : « وقتی آریایی ها به فلات ایران آمدند ، مردمانی یافتند که زشت و از حیث نژاد و عادت و اخلاق و مذهب پست تر از آنان بودند . آریایی ها مردم بومی از « دیو » یا « تور » نامیدند. علاوه بر این در مازندران آثاری بدست آمده که خیلی قدیمی است ودلالت بر صحت این استنباط می نماید . رفتار آریایی ها با این مردم بومی مانند رفتار غالب با مغلوب بود ، بخصوص که آریانها آنها را از خود پست تر می دانستند ، بنابراین در ابتدا هیچ حقی برای آنها قائل نبودند . »
اردشیر برزگر می نویسد : « هزاران سال ، پیش از آمدن آریاهای ایرانی به فلات ایران چندین گروه مردمان بومی که چهار گروه آن مشهورترند در این فلات جای داشتند که چگونگی دوره های پیشین آن چندان روشن نیست . نام یکی از این چهار گروه مردم بومی فلات ایران مرد بود ، نام گروه مرد در نوشته ها « مارد » یا « آمارد » آمده که به زبان ایران و بومی مرد و آیمرد است و واژه های آمرت زبان کهنسال ارامنه و مردی ، آی مردی ، جوانمرد ، جوانمردی ، گله و گیله مرد که امروزه در سراسر مازندران و گیلان گویا است از نام باستانی این گروه سرچشمه می گیرد . رابینو معتقد است در میان اقوام تاریخی مازندران یکی تیپرها بودند که در کوههای شمالی سمنان اقامت داشتند ، آمردها که شهر آمل ( آمرد همان آمل است چنانکه پرد همان پل می باشد ) به اسم آنها نامیده شد. »
یحیی ذکاء در « کاروند کسروی » آورده است :
آما ، آماردان یا ماردان ، در زمان لشکر کشی اسکندر ماکدونی به ایران ، این تیره در مازندران نشیمن می داشتند و آن هنگام هنوز تپوران به آنجا نیامده بودند ، ولی سپس چنانکه از گفته های استرابون پیداست در آذربایجان و ارمنستان و پارس و دیگر جاها پراکنده شدند .
آمل ، شهر شناخته و کهن مازندران که اکنون نیز هست ، گذشته از آنکه تاریخ بودن ماردان را در مازندران نشان می دهد؛ از راه زبان شناسی هم این واژه جزء دیگر شده آمارد نیست زیرا یکی از قاعده ها زبان شناسی عوض شدن «ر » و « د » به « ل » ، دیگری عوض شدن « ا » به «و » و دیگری افتادن « و» و بازماندن پیش در جای آن می باشد ، چنانکه از روی این قاعده واژه های « پارد » و
« وارد » و « سارد » کهن « پل » و « گل » و « سال » گردیده ، آمار نیز از روی آنها آمل شده ....
اردشیر برزگر می نویسد : « پاره ای از ایران شناسان را گمان این است که این دسته « آمرد » از لاهیجان کنونی تا حوالی بابل امروزه جای داشتند و همین دانشمندان را اندیشه بر این است که شهر آمل پایتخت باستانی آنان ، نخست به نام این گروه « آمرد » بود . رفته رفته آملد و آمل برگردانیده شده است و امروزه نام آمل هم در میان توده مازندران AML است نه AMOL » .
وی مرزهای سکونت این قوم را چنین توضیح می دهد : « مرزهای چهارگونه سرزمین مردها بدینگون بود ، از خاور به مرز ورگانا ، هیرگانا گرگان و قسمتی به پارت خراسان، از شمال به دریاچه دراکسپین ( کاسپین ، کاسو ، کازاک یا قزاق ) و از باخترن تا آن دست لنکران ( قفقاز ) و از جنوب خاوری به کومیسین ( قومس یا دامغان ) و از جنوب رکا ( رک یا ری ) و جنوب باختری به کسپین
( قوزوین ) و سرزمین مدی چسبندگی داشت . »
وی در جای دیگر می نویسد :
« در حدود سه هراز سال پیش از میلاد انبوهی از مردم هند و اروپایی در مسیر مهاجرت خود به سمت هندوکش و دسته ای به سوی فلات ایران سرازیر و چون از خاک ورگانا « گرگان » گذشتند وبه سرزمین مردها رسیدند ، منطقه را سبز و خرم یافته ، رحل اقامت افکندند ؛ آنان میزبانان را دوا، بربر و تور نامیدند . » در این مختصر مجال نقد و بررسی موارد مذکور نیست . عقب مانده بودن تپورها و آماردها نسبت به آریایی های مهاجر و یا القاب دوا، تور و بربر ، هم از نظر زبانشناسی و هم از نظر تاریخی جای تامل و نقد دارد.
پورداود نوشته است : « آمیانوس Ammianus در حدود سال 360 میلادی کتاب خود را نوشت
] وی [ و چند تن دیگر در طی جغرافیا و تاریخ روزگار هخامنشی و اسکندر و سلوکیه و اشکانی و ساسانی از قومی به نام مردوی Mardoi یا آمردی Amardoi یاد می کنند که در سواحل دریای خزر می زیستند و تیره ای از همین مردم در آسیای مرکزی ، نزدیکی مرو رود جیحون ( آمویه ) بسر می بردند .»
او در ادامه می نویسد : « نام شهر آمل یادگاری است از همین قوم که نام خود را به این سرزمین داده اند . »
اردشیر برزگر معتقد است « در دوره اشکانیان ، مردها با اشک پنجم ( فرهاد یکم ) جنگیدند و پس از سه سال مبارزه شکست خوردند و بسیار به قتل رسیدند . وی آنها را به آنسوی خراسان کوچانیده و اینها به یادگار آمل در آنجا شهری ساختند به نام آمل که ابن خردابه در المسالک و مقدسی در احسن التقاسیم و ابن العبری در مختصر الدول وجود شهری به نام آمل را در بخش غربی جیحون تائید کرده اند. »
نصراله هومند در جزوه آشنای مختصری با شهر آمل با این نظر مخالف است و می نویسد : « تز میان همین اقوام مهاجر آریائی ( آزادگان ) شاخه ای دیگر با نام آموهائی برای بدست آوردن سرزمینی بزرگ و آباد از سرزمین اصلی خود مهاجرت نموده و در کناره رود هراز ( هرهز ) آرام یافتند. چنانکه این قوم توانستند در کنار ( ه ) غربی همین رود شهری را بنا کنند و نام قبیله و قوم هود را بر آن شهر بنهند . با گذشت زمان به گونه های : آموری ، آمو ، آمل بدل شد.»
و سرانجام نتیجه می گیرد :« منظور از این همه اشارات و یادآوری ها این بود که « آموئی ها » مردمان اولیه سرزمین آمل و اطراف از سمت غرب به شرق مهاجرت نکردند بلکه از شرق دریای خزر به مازندران ( تبرستان ) مهاجرت نموده ساکن شدند و... واژه هایی مانند آمارد ، آملد ، امرته را نمی توان ریشه لغوی شهر آمل به حساب آورد در صورتی که با اندکی دقت و توجه می توان
( ریشه واژه آمل را به اینگونه بدست آورد : آمل – آمو – آموی- آمویه . » )
پور داود نوشت : « از آنچه گذشت پیداست در پارینه نام مردمی که در آن ساما می زیستند امرد Amarda خوانده می شد و نام آمل در مازندران یادگاریست از آن دوران . »
هرودوت در کتاب تواریخ در توضیح عایدات داریوش از ممالک و اقوام زیر نفوذ ، از اقوام تیبارینها ، ماکروینها ، موزیکانها و مارد ( آمرد ) ها نام برده است .
پیرنیا معتقد است پس از آمدن آریانها به فلات ایران ( قسمت شمالی فلات ) و زندگی در این منطقه و پی بردن به مشکلت و خطرات یک زندگی طبیعی و ضرورت همزیستی ، اختلاط نژادی آنها با بومی ( آماردان ) آغاز شد . چنانچه از ظواهر و مستندات و مدارک موجود برمی آید آماردها اقوامی مبارزه و جنگجو بودند ، از بارزترین شواهد این مدعا نبرد این قوم با سپاه اسکندر مقدونی است . آورده اند پس از ورود اسکندر به قسمت شرقی مازندران فعلی تنها قومی که نماینده ای در جهت تقدیم تحف و پیشکش و پذیرفتن استیلای اسکندر به نزد وی نفرستاد آماردها بودند .
برزگر در این باره می نویسد : « ماردها ( مردها ) به اسکندر سرفرود نیاورده و نمیانده نزدش نفرستادند . اسکندر گفت « خیلی غریب است که یک مشت مردها نمی خواهند مرا فاتح خوانند » سپس ورزیده ترین سپاه خود را به سوی آمل راند و فرهاد ( ساتراپ) را نیز با خود برد »
از بررسی اسناد و مدارک باقیمانده چنین بر می آید که جنگ با اقوام جنگجوی آماردها در جنگلهای ابنوه برای اسکندر و سپاهیانش بسیار مشکل و طاقت فرسا بود ، آشنایی این قوم با شیوه های جنگ و گریز در جنگل و زندگی در آن و خو گرفتن آنان با شرایط خاص زندگی و نیز جنگ در جنگلهای انبوه ، کار فتح را مشکل کرد و پیشروی سپاه فاتح اسکندر در جنگلهای محل سکونت آماردان متوقف گردید.
ربودن اسب محبوب اسکندر بنام « بوسیفال » یا « بوسیفالوس» کارایی این قوم را در جنگ ، آن هم با سپاه ورزیده و مقتدر اسکندر مقدونی ، نشان می دهد ، سرانجام اسکندر در مقابل پس گرفتن اسب محبوب خود در قبال متارکه جنگ و پذیرفتن ضمنی صلح بدون فتح منطقه مجبور به بازگشت شد.
از نمونه های دیگر جنک آوری آماردان ، مبارزه سه ساله این قوم با فرهاد اول « اشک پنجم » است که سرانجام منجر به شکست آماردان و تبعید آنان گردید.
اکرم بهرامی نوشته است : « فرهاد اول پادشاه آماردها را در منطقه آمل شکست داد و آنها را به حوالی خوار ، مشرق ورامین ، کوچانید و تپوریها جای آنها را گرفتند . »
مرحوم مهجوری به نقل از پیرنیا می نویسد :
« جنگ فرهاد با ماردها چندین سال به دراز کشید . از اینجا معلوم می شود جنگ با این مردم سخت بوده ، از طرف دیگر دیده می شود که سلوکیها در این جنگ هیچ دخالتی نمی کنند ، حال آنکه اسما سرزمین ماردها یکی از ایالات تابعه آنهاست . از اینجا چند نکته را می توان استنباط کرد . اولاً دولت سلوکیها در این زمان رو به ضعف نهاده بود و ماردها مردمی نبودند که به آسانی تحت تابعیت بمانند . بنابراین اعتنا به سلوکیها نداشتند ، حتی ظن قوی این است که بعد از اسکندر مستقل شده بودند. »
و درجای دیگر نوشته است :
« درباره خوی و احوال آماردها گواهیهایی از مورخان باختری برای ما مانده است . مثلاً ژوستن Justin آنان را نیرومند و شجاع خوانده است. آریان می گوید که آماردها مردمی بودند بی بضاعت ، ولی در کشیدن بار فقر و قحطی دلیر . »
و باز در ارتباط با دلیری و شجاعت آماردها در کتاب تاریخ مازندران به نقل از یک دایره المعارف از کتابخانه دانش عمومی Library Of General Knowledge چاپ 1882 میلادی آمده است :
« قسطنطین چهارم در 686 میلادی ] سده هفتم [ دوازده هزار از مردی ها را ، که قبیله ای جنگجو و ایرانی نژاد بودند و در بخش های شمالی دریای خزر می زیستند ، برای سد و جلوگیری تاختن های مسلمانان به سرزمین لبنان کوچانید . »
در مرز گوگمل در قلب قشون ، داریوش با تمام خانواده و نجبای ایرانی جای داشت که جنگ آوران هندی، کاری ، آناپاست Anapast و تیراندازان ماردی « آمارد » گرداگردش صف بسته بودند .
شواهد دیگری از قدرت جنگندگی این قوم در نبردهای ترموپیل ، گوگمل و نیز دیگر نبردها با ساردها یا نیروهای بابل در دوره هخامنشیان موجود است .
ب – دومین نظر درباره پیدایش شهر آمل متکی به نوشته های ابن اسفندیار ، کاتب آملی ، در کتاب « تاریخ تبرستان » می باشد. ابن اسفندیار در صفحه 82 کتاب فوق تصریح می کند که در سال 613 هجری قمری مشغول نوشتن این کتاب بوده است . اساس و بنیان کتاب یاد شده بنابر نوشته ابن اسفندیار از کتاب عقد سحر و قلائد در تالیف ابوالحسن بن محمد الیزدادی است . ابن اسفندیار زاده و ساکن آمل بوده و بنابر نوشته اش به خوارزم نیز رفت . روایت وی در ارتباط با پیدایش آمل افسانه گونه است . وی معتقد است آمل ماخوذ از نام آمله دختر اشتاد است که به اتفاق برادرش یزدن به دلیل کشتن شخصی از تبار دلیم به نواحی آمل فعلی آمده ، یزدان آباد ( که معروف و معمور است ) و روستای استادرستاق (که آنهم در دوره ابن اسفندیار ظاهرا آباد بود ) را بنا نهادند . وی در تاریخ تبرستان می نویسد : « بنای آمل به فرمان آمله دختر یکی از روستای دیلمی و همسر فیروز ، شاه بلخ ، ساخته شد . »
ج – نظر سوم در باب پیدایش آمل ، که بر دلایل و مدارک متقن و مستدل استوار نبوده و یا نگارنده با آن برخوردی ننموده است . بنیاد شهر آمل را به طهمورث ، جمشید ، کیومرث و ..... از پادشاهان پیشدادی نسبت می دهد.
ملگونف سیاح روس در سال 1280 هجری قمروی بدون ذکر ماخذ نظر می دهد: « در بنای آن اختلاف است به ضحاک ( و کیومرث و جمشید و هوشنگ ) و فریدون و طهمورث نسبت دهند. »
دولتشاه سمرقندی در « تذکره الشعرا » آورده است:
« اما شهر آمل از بلاد قدیم است و بنای آن گویند جمشید کرده و بعضی گویند که افریدون ساخته ، حالا چهار فرسنگ علامت شهر است که محسوس می شود و هر جا که زمین را بکاوند خشت پخته و سنگ ریخته ظاهر شود و چهار گنبد است در آن شهر که مقبره افریدون و اولاد او گویند آنجاست . فی کل حال از روزگار افریدون تا زمان بهران گور تختگاه ربع مسکون آمل بود . »
قاضی احمد قزوینی در « تاریخ جهان آرا » را نوشته است :
« طهمورث بن هوشنگ لقبش نجیب و بعضی دنباوند یعنی تمام سلاح گفته اند اما مشهور به دیوبند است . آمل مازندران و اصفهان و بابل از آثار او اشتهار دارد . »
حمد الله مستوفی در « نزهه القلوب » آورده است :
« آمل از اقالیم چهارم باشد طولش از جزیره خالدات فزک 107 و عرض از خط استوالول 66 طهمورث ساخت اثری بزرگست .. » 

·         پیشینه تاریخی شهر آمل

آمارد ها که جایگاهشان بین محل استقرار اقوام تپور و کادوس نشان داده شده است، در جوار مرو ساکن بوده اند.این قوم مهاجر از مردم مرو بوده و قومی بادیه نشین بوده اند که به تاخت تاز در اراضی اقوام دیگر می پرداختند و به روزگار کوروش تا حوالی ماد پراکنده گردیده بودند.قوم مارد پس از رانده شدن توسط مرویان به طبرستان (آمل) آمدند که در کنار رود هراز (ضلع غربی آن) سکنی گزیدند و شهر آمل پایتخت باستانی آن بوده است که اسم شهر آمل از نام آنان گرفته شده است.آمل در زمان اشکانیان نیز معمور و آبادان بود که آنرا همو می نامیدند.در زمان ساسانیان نیز شهر آمل از عمران و آبادانی برخوردار بود و مرکز ایلت مهم طبرستان بوده است.به طور کلی بر اساس اسناد و مدارک تاریخی تکوین شهر به زمان ساسانی برمیگردد.شهرطی مراحل تکوین خود از زیرساختها و عناصری چون ارگ حکومتی، محلات، آتشکده و بازار برخوردار گردید.در این الگوی استقرار قصر و عمارت حکومتی در موضع مکانی برتر با حصاری به دور آن قرار داشته است. بخش های ورای آن نیز شبستان یا سواد یا حومه را در بر می گرفته که مامن سکونت قشر اشراف مردم عادی بوده است.شهر آمل به سال 140ه.ق توسط اعراب مسلمان تسخیر شد.به نظر می رسد که با فتح شهر یک جابجایی در مکان آن نیز صورت گرفته است.چه در گذشته آتشکده ها در بخش شارستان قرار داشته است،حال آنکه بقایای حاصل از آتشکده ها در وضع موجود با فاصله ای قابل توجه از بافت قدیم قرار دارد.تحولی که در زمینه بینشی تحقق می یابد خود را در شکل مسجد جامع می نمایاند.سیاحانی که بعد از ورود اسلام در دوره های مختلف از این شهر بازدید کرده اند اواسط قرن سوم تا اواخر قرن چهارم هجری را اوج شکوفایی شهر دانسته اند.این دوره مصادف با به قدرت رسیدن علویان می باشد و شهر آمل به عنوان مرکز طبرستان مورد توجه قرار می گیرد.مرکزیت سیاسی، موقعیت سوق الجیشی و مجاورت شهر با گذرگاههای بین منطقه ای، رشد و توسعه شهر را در ابعادی اجتماعی رقم می زند.در عصر صفوی آمل رونق فراوان گرفت و حکام صفویه به مازندران دلبستگی خاصی داشتند.شاه عباس که از جانب مادر با سلاله مرعشیان خویشاوند بود به آمل علاقه زیاد داشت.به دستور او جاده کنار رودخانه هراز آباد شد و در طول راه برای توقف چهارپایان و افراد کاروانسرا ایجاد کردند.جاده شوسه ای که آمل را به ساری و گرگان وصل می کرد در زمان او احداث شد.آرامگاه با شکوه سید قوام الدین مرعشی را به فرمان او مجددا تعمیرات اساسی نمودند. به طور کلی می توان گفت که ساخت و ساز شهر بعد از اسلام نیز تداوم دوره قبل از خود را داشته است.با این تفاوت که در این دوره مسجد جامع به ساخت شهر افزوده می شود.و مقیاس شهر به لحاظ گسترش فعالیت های گوناگون وسیعتر از گذشته می گردد.رشد و توسعه بازار به صورت فرمی خطی باعث می گردد محلات مسکونی بیشتری را که مبنای زمینه های نژآدی، قومی و ... شکل گرفته بودند، حول و حوش خود نظام دهد.

·         سیر تحول شهر در دوران معاصر

پس از یک دوره رکود و فترت تا اواخر قاجاریه، شهر شاهد گامهایی چند در جهت احیای خود بوده در این دوره خندق های اطراف شهر را خشک کردند. در ایجاد عمارت شهرداری کاخ چایخوران،تاسیس دبیرستان امام فعلی، اداره اقتصاد و دارای، ایجاد انبار برنج برای صادرات آن به نقاط دیگر کشور، احداث مغازه های جدید در بیرون بازار، از جمله اقدامات این دوره می باشد.تزریق عملکرد های جدید شهر،آنرا از تحرکی چند برخوردار می سازد و این تحرک در بعد کالبدی با توسعه های جدید به دور شهر قدیم تشدید می گردد.الگوی تقلیدی مداخله کالبدی در تهران، از این پس با حضور حیات انتشاری، دامنگیر شهرهای دیگر از جمله آمل نیز می گردد.شکل این مداخله با ایجاد فعالیت های مستقیم در محور مهدیه و انقلاب در ضلع جنوبی بازار شهر و احداث خیابان های چاکسر (خیابان شهید بهشتی) تحقق می یابد و این در حالی است که هسته اولیه شهر، علیرغم چنین مداخلاتی در محیط خود و استقرار عناصر جدید تزریق شده به تدریج انسجام کالبدی خود را با بافتهای مجاورش کاهش می دهد.در دوره پهلوی دوم در جهت سهولت جریان روابط کالایی وابسته، مداخلات کالبدی بیشتری در بافت صورت می گیرد.در این دوره نیز مداخلات تحقق یافته در دوره قبل با احداث خیابان طالب آملی (در ضلع غربی محدوده شهر قدیم) و تعریض آن در سالهای 52 و 53 تکمیل و انقطاع کالبدی بافت با مجموعه های جدید پیرامونی را موجب می شود.

· عوامل تشکیل بافت تاریخی آمل

بازار: راسته اصلی بازار قدیم آمل به همراه راسته های فرعی منشعب از آن (راسته عطاران،راسته پالان دوزان،راسته نمد مالان و نوراسته) نقش مهمی در تشکیل و تعریف محدوده بافت ایفا می کنند.راسته اصلی دقیقا و بلافاصله بعد از پل دوازده چشمه (جنوب شرقی بافت) آغاز و به صورت قطری طولی در بافت حرکت کرده و تا نزدیکی های مرکز اصلی کاشی محله (مسجد جامع علی کوچک) ادامه می یابد.بازار به بافت ویژگی طولی و خطی بودن آن (گذر و محور اصلی بافت) تلفیق بعضی از مراکز محله با آن (مشایی محله و شاهاندشت محله) برخورداری از کاربری اجتماعی –اقتصادی و همجواری با دیگر عناصر شهری عمده بافت (مسجد جامع ، مسجد آقا عباس، گرمابه و ... ) قسمت اعظمی از بافت مسکونی اطراف را تحت نفوذ مستقیم خود دارد.در واقع برش و عبور قطری بازار از بافت سبب می شود که تا عمق واحدی از دو طرف (بافت مسکونی پیرامون بازار) خود را تحت پوشش قرار دهد.

مراکز و گذرگاه های اصلی محلات: به غیر از سه مرکز اصلی میدانچه مشایی محله (چهار سوق) بازارچه شاهاندشت محله (تکیه هاشمی) و کاشی محله (مسجد جامع علی کوچک) بقیه مراکز اصلی با فاصله از راسته اصلی بازار تقریبا در مرکز هندسی محلات مستقر می باشند.چون راسته اصلی بازار به صورت قطری بافت را قطع نموده است از این نظر این مراکز اصلی بین خود عملا یک حلقه ثانویه پنهانی (تار نامریی) را به دور بازار به وجود می آورند.علاوه بر این هر یک از این مراکز اصلی خود دارای یک شعاع نفوذی می باشند.لذا مجموعه این شعاع های نفوذ مراکز اصلی با حلقه درونی بر گرد بازار، محدوده و منطقه ای را تعریف خواهد کرد که می تواند به عنوان یک محدوده بافت کهن و تاریخی استناد کرد.چون بافت کهن آمل از دخالت های کالبدی و عبور خیابان های چلیپایی رضا خانی مصون مانده است.لذا پیوستگی فضایی عناصر شهری و مراکز محلات از طریق گذرها و معابر اصلی بافت موجب تشکل و انسجام بافت می گردد.

· محلات تاریخی آمل و شاخص آنها:

1) قادی محله (تکیه شهدا)

2) گرجی محله (امامزاده تقی)

3) نیاکی محله (حسینیه ارشاد)

4) کارد گر محله (مسجد امیریها)

5) مشایی محله (چهار سوق)

6) شاهاندشت محله (مسجد هاشمی)

7) چاکسر محله (امامزاده قاسم)

8) کاشی محله (مسجد  علی کوچک)

9) پایین بازار محله (تکیه آملی ها)

10) گلباغ محله (مسجد جامع )

هر یک از محله های مسکونی فوق دارای محدوده مرز معین و تعریف شده می باشند.این محدوده ها توسط حصار یا موانع کالبدی مشخص نمی شد.بلکه گذر ها و کوی ها یا محدوده پلاکها محدوده هر محله را تشکیل می دهد.به طور کلی خصوصیات فضایی، کالبدی و اجتماعی محلات بافت قدیم آمل به شرح ذیل می باشد:

1) عرفی بودن حریم و مرز های محلات نه عینی (وجود مرز های فرهنگی، اجتماعی به جای لبه هایی انسان ساخت نظیر معابر، محدوده باغ یا خانه)

2) استقلال و خود اتکایی محلات مسکونی از نظر برخورداری از امکانات عمومی و تجهیزات خدماتی

3) رعایت سلسله مراتب دسترسی از راسته اصلی بازار به کوی های محلات به دلیل حجاب سکونتی محلات

· آثار و جاذبه های تاریخی آمل

1) دخمه سنگی (کافر کلی ) رینه

2) راه باستانی تنگه بند بریده و تصویر حجاری شده ناصر الدین شاه و یاران او بر سنگ

3) کاروانسرای گمبوج

4) قلعه ملک بهمن

5) پل دوازده چشمه

6) سقانفار زرین کلا

7) سقانفار هندو کلا

8) گنبد ناصر الحق

9) بقعه شمس آل رسول (آتشکده)

10) ساختمان دارایی

11) پل فلزی (معلق)

12) قدمگاه خضر

· جاذبه های تفریحی

1) پارک جنگلی میرزا کوچک خان

2) پارک جنگلی امامزاده عبدالله

3) شکارگاه های لاسم

4) شکارگاه های امیری

5) شکارگاه های لار

· جاذبه های طبیعی

1) رود کم کلا

2) رود کرسنگ

3) رود پنجاب

4) رود لاسم

5) آب معدنی استراباکو قلابن

6) آب معدنی پرسم آمولو

7) آب معدنی اسک

8) آب گرم لاریجان

9) آب آهن آب فرنگی لاریجان

10) آب معدنی گرو کلرد

11) آب معدنی گرم رود

12) چشمه های آب سرد آبشار فصلی اسپه اره کر سنگ

13) آبشار یخی

14) آبشار شاهاندشت

15) آبشار آلامل

16) آبشار پرومد

17) آبشار و دشت دریوک

18) آبشار سنگ در کا

19) آبشار قلعه دختر

20) آبشار آب مراد لاسم

21) آبشار انگمار لاسم

22) غار اسک

23) غار گل زرد پلور

24) غار دیو سفید

25) غار سیاه پور امیری

26) غار کبوتر کلی شاهاندشت

27) دریاچه سد لار

28) منطقه زیست محیطی لار

29) منطقه ییلاقی لاسم

30) منطقه بلیران

31) ییلاق چلاو

32) دریاچه دریوک

33) یخچال طبیعی دوبل سل

34) یخچال طبیعی یخار